به گزارش ایرنا؛ در میان تمام واژگان، داستانها و اشعار که این روزها و هفتهها به یاد رهبر شهید بیان شدهاند، شاید کمتر جملهای به اندازه تعبیر حاجآقا رحیمی، خطیب جمعه ساوه، عمق این فقدان را به تصویر کشیده باشد؛ او گفت: «بعضی فقدانها، فقط غیبت یک چهره نیستند؛ بلکه فرو ریختن بخشی از آرامش جمعیاند.» و شهادت رهبر شهید نیز از همین نوع فقدانها بود؛ واقعهای که نه فقط در تیتر رسانهها، بلکه در دل مردم نیز نقش بست. وداعی تلخ با مردی که سالها نامش با ایستادگی، امید و اطمینان پیوند خورده بود و حضورش در روزهای سخت، برای بسیاری بیانگر ثبات و آرامش بود.
واقعاً برای ما که هر روز با اخبار، بحرانها و اضطرابهای زمانه سر و کار داریم، تلخی این وقایع چیز جدیدی نیست. ما آموختهایم که اندوه را در تیترها خلاصه کنیم و از کنار سنگینترین اخبار عبور کنیم؛ اما حقیقت این است که برخی اخبار از جنس معمولی نیستند. بعضی اخبار نه تنها در خروجی رسانهها، بلکه مستقیماً بر قلب انسانها تأثیر میگذارند.
شهادت رهبر انقلاب برای بسیاری از ما دقیقاً همان لحظه بود؛ لحظهای که صدای تایپ با کیبورد رایانه برای چند دقیقه خاموش شد، تیترها چندین بار تغییر کردند و دستانی که سالها به نوشتن خبر عادت کرده بودند، ناگهان میان واژهها متوقف شدند. نه بهخاطر دشواری نوشتن، بلکه به تعبیر حاج آقا رحیمی؛ برخی فقدانها قبل از آنکه «خبر» باشند، اندوهی عمیق جمعی هستند.
در حرفه خبرنگاری، همواره فاصلهای میان احساس و روایت وجود دارد. خبرنگار باید حتی در تلخترین لحظات آرام بماند و حقیقت را با دقت بنویسد، اما گاهی اوقات خود حقیقت آنقدر سنگین است که از چارچوب حرفهای فراتر میرود و به بغضی تبدیل میشود که پشت مانیتورها پنهان میماند، به سکوتی که در میان تحریریه پیچیده میشود و پریشانی احوالی که حتی پس از انتشار خبر نیز به پایان نمیرسد.
به واقع میتوان گفت که برخی فقدانها صرفاً یک حادثه سیاسی یا اجتماعی نیستند؛ به دلیل جایگاهی که در حافظه عاطفی مردم دارند، به بخشی از احساس جمعی جامعه تبدیل میشوند و رهبر شهید انقلاب نیز برای بخش عمدهای از مردم، تنها یک چهره رسمی نبود؛ حضورش در سالهای سخت، معنایی از ثبات، اطمینان و ایستادگی را به یاد میآورد.
شاید راز سنگینی این وداع نیز در همین نکته نهفته باشد؛ اینکه مردم با شنیدن خبر شهادتش فقط با فقدان یک فرد مواجه نشدند، بلکه احساس کردند قسمتی از تکیهگاه روانی و عاطفی جامعه از بین رفته است و به همین دلیل بود که اندوه این واقعه تنها در قاب رسانهها باقی نماند و به سرعت در چهرهها، سکوتها و واکنشهای مردم نمایان شد و گویی جامعه برای لحظهای طولانی در برابر عظمت این فقدان متوقف شده بود.
به تعبیر خود ما؛ خبرنگار در ذات حرفه خود راوی حافظه زمانه است و به خوبی میداند که همه تیترها عمر یکسانی ندارند و بسیاری از رویدادها هرچند مهم، در هیاهوی روزگار فراموش میشوند؛ اما برخی لحظهها در همان لحظه انتشار به بخشی از تاریخ تبدیل میشوند.
شهادت رهبر شهید بیتردید یکی از آن لحظهها بود؛ واقعهای که نه تنها در آرشیو رسانهها بلکه در حافظه احساسی مردم به ثبت رسید و در چنین لحظههایی، خبرنگار بیش از هر زمان دیگری درمییابد که «خبر»، همیشه یک مجموعه دادهها و اطلاعات نیست.
گاهی خبر وزن سنگین یک فقدان است؛ بغضی که در میان تیترها پنهان میشود و سکوتی که حتی پس از پایان نوشتن نیز باقی میماند. ما آن روز و همین روزها که مراسم تشییع امام امت را در پیش داریم، فقط یک واقعه را روایت نمیکنیم؛ بلکه شاهد اندوه ملتی هستیم که در میان هیاهوی جهان یکی از صداهای آشنای خود را از دست دادهاند.
اکنون ممکن است روزها و سالها بگذرد و تیترهای تازه جای تیترهای امروز را بگیرند اما برخی نامها از حافظه زمان محو نمیشوند. آنان در ذهن مردم باقی میمانند؛ نه فقط به دلیل مسئولیت و جایگاه بلکه به خاطر احساسی که حضورشان به جامعه میبخشید.
و حالا رهبر شهید نیز در همان نقطه ایستاده است؛ جایی میان تاریخ، دلتنگی و جاودانگی؛ وداع با رهبر شهید فراتر از روایت؛ جایی میان تیتر و بغض…
منبع: www.irna.ir