فرهنگی

بازگشت ملی‌گرایانه مصدق به قدرت و تعمیق خشم شاه و دستگاه دربار علیه دولت ملی

بازگشت ملی‌گرایانه مصدق به قدرت و تعمیق خشم شاه و دستگاه دربار علیه دولت ملی

به گزارش خبرنگار مهر، تاریخ معاصر ایران در سده اخیر، پر از تقلبات سیاسی و پیچیدگی‌های ساختاری است. با این حال، دوران نخست‌وزیری دکتر محمد مصدق و کشمکش‌های ناموفق او با محمدرضا پهلوی، که در نهایت به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ منجر شد، یکی از مهم‌ترین و اثرگذارترین دوره‌های تاریخ سیاسی ایران به شمار می‌آید.

این تقابل، صرفاً اختلاف شخصی یا موقتی بین دو فرد نبود، بلکه نمایانگر تقابل دو گفتمان بنیادین در ساختار سیاسی ایران پس از مشروطه بود: گفتمان «قانون‌گرایی، مشروطه‌خواهی و موازنه منفی» در برابر گفتمان «استبداد فردی، تمرکزگرایی قدرت و وابستگی به قدرتهای خارجی». برای درک بهتر رویدادهای منجر به ۲۸ مرداد، باید ریشه‌های تکوین این خصومت عمیق، روحیه رفتاری و روان‌شناختی طرفین نبرد سیاسی، و همچنین بستر بین‌المللی آن دوران را به‌طور جدی و شامل‌کننده مورد تحلیل قرار داد.

ریشه‌های اولیه اختلاف میان محمدرضا پهلوی و محمد مصدق به مبانی ناهمخوان بازمی‌گردد. طبق روح و متن قانون اساسی مشروطه، سلطنت مقامی تشریفاتی بود و شاه باید «سلطنت کند نه حکومت». اما محمدرضا پهلوی، که نماد نظام پادشاهی مشروطه را بر اساس الگوی حکومت پدرش رضا شاه در ذهن بازسازی کرده بود، می‌خواست ارتش، دستگاه‌های نظامی و انتصابات سیاسی را تحت سیطره مستقیم خود داشته باشد.

از سوی دیگر، مصدق به‌عنوان حقوق‌دانی برجسته و سیاست‌مداری استخوان‌خردکرده، مدافع سرسخت حاکمیت قانون، پاسخگویی قوه مجریه در برابر مجلس و سلب اختیارات مداخله‌جویانه دربار از امور اجرایی کشور، به‌ویژه امور نظامی بود. او به‌درستی درک کرده بود که تا زمانی که فرماندهی ارتش و بودجه وزارت جنگ در اختیار شاه و اطرافیان دربار باشد، هیچ دولت قانونی و مردمی در ایران امنیت عملیاتی و استقلال عمل نخواهد داشت.

این اختلاف مبنایی، الهام‌بخش جرقه‌های اولیه درگیری‌های شدید در تیرماه ۱۳۳۱ شد؛ زمانی که مصدق پس از پیروزی در انتخابات مجلس و در اوج مبارزات ملی‌شدن صنعت نفت، خواهان تصدی پست وزارت جنگ شد تا کنترل نهاد نظامی را از اختیارات غیرقانونی دربار خارج کند. مخالفت سرسختانه شاه با این درخواست، منجر به استعفای مصدق و قیام تاریخی ۳۰ تیر ۱۳۳۱ گردید. بازگشت ملی‌گرایانه مصدق به قدرت با حمایت یکپارچه مردم و گروه‌های سیاسی، ضربه سنگینی به اعتبار و اقتدار شاه وارد کرد و خشم کانون‌های قدرت در دربار علیه دولت ملی را عمیق‌تر کرد.

بازخوانی موضع‌گیری‌های شاه؛ از تردید و ترس تا همراهی با نقشه‌های خارجی

یکی از پرسش‌های کلیدی و پیچیده در تاریخ‌پژوهی کودتای ۲۸ مرداد، کیفیت رفتار و موضع‌گیری محمدرضا پهلوی در قبال طرح‌های برکناری مصدق است. پژوهش‌های تاریخی و اسناد افشایشده نشان می‌دهند که شاه در ابتدای امر، نه تنها پیشگام مجریگری طرح کودتا نبود، بلکه دچار تردید، هراس و مخالفت‌های شدید اولیه بود.

شاه به دلایل متعدد رفتاری و روانی از اقدام شتاب‌زده علیه مصدق بیم داشت. از یک‌سو، شخصیتی کم‌جرأت و محافظه‌کار داشت و سقوط احتمالی طرح را مساوی با پایانی بر سلطنت خویش می‌دید، و از سوی دیگر، محبوبیت مردمی گسترده مصدق و پشتیبانی اقشار مختلف جامعه از او، ریسک عملیاتی هرگونه برکناری مستقیم را به شدت بالا می‌برد. علاوه بر این، شاه می‌دانست که در صورت شکست کودتا، موج عصبانیت عمومی ممکن است بنیاد نظام پادشاهی را در هم نوردد.

با این حال، مخالفت و تردید شاه هرگز به معنای حمایت او از مصدق یا باور وی به دمکراسی نبود، بلکه حاصل هراس از عواقب شکست بود. در نهایت، فشار بی‌امان ماموران شبکه سرویس اطلاعاتی بریتانیا (MI6) و آژانس اطلاعات مرکزی آمریکا (CIA) در قالب طرح مشترک «عملیات آژاکس»، به همراه وسوسه‌های پیوسته اشرف پهلوی و فرماندهان نظامی نظیر فضل‌الله زاهدی، روحیه لرزان شاه را تسلیم ساخت.

آنان شاه را قانع کردند که در صورت عدم همراهی، غرب ممکن است جانشین دیگری برای او در نظر بگیرد یا کشور کاملاً به دامن شوروی و حزب توده بیفتد. این‌گونه بود که شاه سرانجام دستخط فرمان برکناری مصدق و انتصاب زاهدی را امضا کرد و فوراً برای فرار از پیامدهای شکست احتمالی، راهی رامسر و سپس بغداد و رم شد.

سویه دیگر این نزاع به ملی‌شدن صنعت نفت و کینه‌توزی عمیق امپراتوری بریتانیا بازمی‌گشت. مصدق با استوار کردن سیاست خارجی ایران بر اصل «موازنه منفی»، توانست دست استعمار انگلیس را از منابع نفت کشور کوتاه کند و پرونده شرکت نفت ایران و انگلیس را که سال‌ها نماد تحقیر ملی بود، بسته‌سازد. این اقدام جسورانه، شالوده نفوذ اقتصادی و سیاسی لندن را در شرق میانه‌لرزاند.

بریتانیا پس از ناکامی در اعمال تحریم‌های اقتصادی و انزوای بین‌المللی ایران، به این نتیجه رسید که تنها راه بازپس‌گیری منافع از دست رفته، سرنگونی دولت مصدق است. با توجه به افول قدرت نظامی انگلیس پس از جنگ جهانی دوم، بریتانیایی‌ها توانستند با مانور بر روی خطر «نفوذ کمونیسم» و مترسک حزب توده، دولت جدید آمریکا به ریاست آیزنهاور را با خود همراه سازند.

بدین ترتیب، تقابل داخلی شاه و مصدق با منافع استراتژیک قدرتهای غربی گره خورد و ابعادی بین‌المللی یافت. عناصر وابسته به بیگانه در داخل، همراه با شبکه‌ای از اراذل و اوباش، نظامیان خائن و برخی چهره‌های فاسد مطبوعاتی، جنگ روانی عظیمی را علیه دولت ملی به راه انداختند تا با ایجاد ناامنی، گرانی مصنوعی و شکاف در صفوف متحدان اولیه مصدق، جامعه را دچار دلسردی و اضطراب کنند.

شکست مرحله نخست کودتا در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و خروج شتاب‌زده شاه از کشور، ناگهان فضا را پیچیده‌تر کرد. اما خروج شاه خود به محرکی برای تشدید خطای محاسباتی دولت و گروه‌های چپ بدل شد. در فاصله‌ی روزهای ۲۵ تا ۲۸ مرداد، در حالی که مصدق سعی داشت اوضاع را آرام نگه دارد و از هرگونه آشوب جلوگیری کند، شبکه‌های پنهان کودتاچیان با هزینه‌کرد دلارهای آمریکایی و بهره‌گیری از غفلت و پراکندگی نیروهای مدافع دولت، ساماندهی مجددی یافتند.

صبح روز ۲۸ مرداد، تظاهراتی سازمان‌یافته با هدایت عوامل نفوذی و پشتیبانی ستون‌های نظامی اراذل و اوباش، خیابان‌های تهران را به تسخیر درآورد. عدم ایستادگی قاطعانه برخی نهادها، سقوط رادیو تهران و حمله سنگین با تانک به منزل دکتر مصدق، سرانجام به سقوط دولت قانونی و ملی ایران انجامید. با بازگشت محمدرضا پهلوی از رم، خشن‌ترین فصل از استبداد فردی در تاریخ معاصر ایران آغاز شد. مصدق دستگیر، محاکمه و به احمدآباد تبعید شد، مطبوعات آزاد تعطیل گردیدند و فضای سیاسی کشور در خفقانی سنگین فرو رفت.

منبع: www.mehrnews.com

قیمت طلا و ارز